سرمقاله فوریه ۲۰۲۶ – انقلاب در راه

نویسنده: شهرداد خبیر

اعتراضات هفته های اخیر در ایران تصویری روشن از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که از مرحلهٔ نارضایتی عبور کرده و به جست‌وجوی تغییرات بنیادین رسیده است. ویدیوهای منتشرشده از دل خیابان‌ها، همراه با گزارش‌های نهادهای مستقل بین‌المللی، نشان می‌دهد که این اعتراضات نه یک واکنش مقطعی، بلکه نشانهٔ تحول عمیق در ساختار اجتماعی کشور است. حضور گستردهٔ معترضان، خشونت نیروهای امنیتی، قطع اینترنت و محدودیت شدید اطلاع‌رسانی، همگی بیانگر ورود جامعه به مرحله‌ای تازه از کنش سیاسی است.

ابهام در آمار تلفات که بالای 30000 نفر تخمین زده شده است و بازداشت‌هایی که نتیجهٔ مستقیم سانسور و نبود شفافیت رسمی است، اما هم‌زمانی روایت‌های مردمی با گزارش‌های معتبر حقوق بشری، تصویری قابل اتکا از سرکوب گسترده ارائه می‌دهد. این هم‌صدایی نشان می‌دهد که حکومت تلاش دارد ابعاد واقعی اعتراضات را پنهان نگه دارد، اما حجم شواهد اجازهٔ انکار نمی‌دهد. در چنین فضایی، مسئلهٔ رهبری اهمیت تازه‌ای پیدا کرده است. اعتراضات سال‌های گذشته اغلب بدون چهرهٔ واحد پیش می‌رفتند، اما در دورهٔ اخیر، حضور فعال شاهزاده رضا پهلوی و استقبال گستردهٔ مردمی از او، معادله را تغییر داده است. پیام‌های او و شعارهایی که در تجمعات مختلف شنیده شده، نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جامعه در جست‌وجوی یک نقطهٔ تمرکز برای بیان خواسته‌های خود است. این نقش نمادین، فارغ از هر داوری سیاسی، واقعیتی اجتماعی است و توانسته انرژی پراکندهٔ معترضان را تا حدی جهت‌مند کند.

در داخل کشور نیز، برخلاف گذشته، برخی نیروهای سیاسیچه رسمی و چه غیررسمیبه نقش بالقوهٔ شاهزاده توجه بیشتری نشان داده‌اند. این توجه الزاماً به معنای توافق کامل نیست، اما نشان‌دهندهٔ این واقعیت است که او توانسته میان بخش‌هایی از جامعه نوعی همگرایی ایجاد کند؛ امری که در فضای سیاسی ایران کم‌سابقه است. با این حال، ساختار قدرت همچنان مانع اصلی تغییر است.

بدنهٔ امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، که سال‌ها بر پایهٔ وفاداری ایدئولوژیک شکل گرفته، ستون اصلی حفظ وضع موجود است و در اعتراضات اخیر نیز با خشونت شدید واکنش نشان داده است. این واقعیت نشان می‌دهد که حتی با وجود حمایت اجتماعی گسترده از شاهزاده، مسیر تغییر همچنان پیچیده و چندلایه باقی می‌ماند. در کنار این عوامل، بحران اقتصادی کشور به مرحله‌ای رسیده که بسیاری آن را «فروپاشی خزنده» توصیف می‌کنند. کاهش ارزش پول ملی، بیکاری گسترده، فساد ساختاری، نبود چشم‌انداز اقتصادی و ناامیدی جوانان به آینده، نارضایتی عمومی را تشدید کرده و توان حکومت برای مدیریت بحران را کاهش داده است. فشارهای بین‌المللی نیز که در سال‌های اخیر شدت گرفته، حکومت را در موقعیتی قرار داده که مرتب به‌دنبال مذاکره و کاهش تنش است؛ نشانه‌ای از فرسایش درونی و کاهش ظرفیت مقاومت.

در همین فضای متزلزل، سیاست خارجی ایالات متحده به عاملی تعیین‌کننده در برداشت عمومی جامعه تبدیل شده است. مواضع صریح و کم‌سابقه‌ای که پرزیدنت ترامپ در رسانه‌های بین‌المللی به‌عنوان جدی‌ترین هشدارهای پنج دههٔ گذشته از جانب ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی توصیف شده‌اند، برای بخشی از مردم ایران معنایی فراتر از یک تهدید دیپلماتیک داشته‌اند. این مواضع، چه به اقدام مستقیم منجر شوند و چه نه، در سطح روانی تأثیر قابل توجهی گذاشته‌اند؛ زیرا برای نخستین بار پس از سال‌ها، جامعه احساس کرده که یک حامی دارد و این فشار خارجی و نارضایتی داخلی ممکن است هم‌زمان به نقطه‌ای برسند که ساختار قدرت را دچار تزلزل کند. هم‌زمانی این فشار خارجی با حضور یک چهرهٔ نمادین در داخل، در ذهنیت اجتماعی ایران به‌عنوان نوعی هم‌جهتی طبیعی دیده می‌شود؛ هم‌جهتی‌ای که نه محصول هماهنگی مستقیم، بلکه نتیجهٔ هم‌زمان شدن دو روند مستقل است. از یک سو، فشارهای دولتهای خارجی و بخصوص آمریکا حکومت را در وضعیت دفاعی قرار داده و از سوی دیگر، حضور شاهزاده رضا پهلوی انرژی اجتماعی را جهت‌مند کرده است. این ترکیب، در نگاه بخشی از جامعه، دو نیروی مکمل را شکل داده است: فشاری که از بیرون ساختار قدرت را تضعیف می‌کند و رهبری نمادینی که از درون جامعه امید و انسجام می‌آفریند.

در این میان، احتمال ورود جمهوری اسلامی به یک جنگ منطقه‌ای نیز به‌عنوان سناریویی برای «فرار رو به جلو» مطرح شده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که چنین جنگی شاید بتواند برای مدتی کوتاه فضای داخلی را امنیتی‌تر کند، اما بحران مشروعیت را حل نمی‌کند. جنگ می‌تواند زیرساخت‌های کشور را آسیب‌پذیرتر کند، فشارهای خارجی را افزایش دهد و نارضایتی عمومی را تشدید نماید. در واقع، اگرچه جنگ ممکن است سقوط را عقب بیندازد، اما معمولاً آن را خونین‌تر و پرهزینه‌تر می‌کند و نه تنها ریشهٔ بحران را از میان نمی‌برد بلکه خواب خوش را از مهره های رژیم سلب خواهد کرد.

در مجموع، آنچه امروز در ایران دیده می‌شود، نه یک هماهنگی سازمان‌یافته، بلکه یک هم‌زمانی تاریخی است: فشار خارجی که حکومت را در وضعیت دفاعی قرار داده، انکار و عدم پذیرش رژیم جمهوری اسلامی و آرامان هایش توسط اکثریت ایرانیان در داخل و خارج از کشور، بحران اقتصادی که توان آن را تحلیل برده، و رهبری نمادینی که برای بخشی از جامعه نقش مرکز ثقل پیدا کرده است. این روندها، هرچند مستقل، در ذهنیت اجتماعی به‌عنوان نیروهای مکمل دیده می‌شوند و در کنار هم فضای سیاسی و حکومتی رژیم جمهوری اسلامی را بیش از هر زمان دیگری به سمت تغییر سوق داده‌اند.

به بیان دیگر، نقش شاهزاده رضا پهلوی در این فضا شتاب‌دهنده است. تغییر رژیم در ایران، اگر رخ دهد، نتیجهٔ هم‌زمان شدن چند عامل خواهد بود: فشار اجتماعی در عدم پذیرش نظام، شکاف در ساختار قدرت، بحران اقتصادی، فشار خارجی و حضور یک چهرهٔ نمادین که بتواند انرژی جمعی را به مسیر مشخص هدایت کند. آنچه روشن است این است که روند اعتراضی ایران به مرحله‌ای رسیده که بازگشت‌پذیر نیست و حتی اگر شکل آن تغییر کند، ریشه‌های اجتماعی آن همچنان پابرجا خواهد ماند.