زبان شناسی؛ نظرات هومبولت در بارۀ اصول زبانشناسی همگانی

گردآورنده: شهرام خبیر

هر چندهومبولت، در هر دو سده هجدهم و نوزدهم زیست، اما اندیشه های او درباره زبان بیشتر به سده هجدهم مربوط می شود. اصل مهمی که مورد توجه هومبولت بود و می کوشید تا در بررسی های گسترده اش در باره زبانشناسی و زبان های گوناگون، توضیح دهدجنبه زایای زبان» بود که بر پایۀ آن، هر «سخنگوی زبان» با در اختیار داشتن امکانات محدود دستوری و واژگانی، «می تواند» تمامی نیازهای ارتباطی خود را که در جامعه ممکن است با آن روبرو شود، برآورده سازد. در واقع، تعریف هومبولت از زبان به عنوان توانایی خاص انسان ، و ارائه مفاهیم ساخت آوایی، دستوری و واژگانی، و نیز طبقه بندی «سه گانه» او از زبان، همه از توجه او به جنبه زایای زبان بود. او دسته بندی سه گانه زبانها را بر حسب «ساخت واژه» به عنوان «گسسته»، «پیوندی» و«تصریفی» ارائه کرد. البته او این دسته بندی را بر پایه : ساخت غالب واژه های زبان به عنوان «واحد دستوری» قرار داد. هومبولت دسته بندی سه گانه زبانها را از لحاظ تاریخی معتبر می دانست، ولی در آثار بعدی اش، او این گونه دسته بندی را تنها از لحاظ «توصیفی» ضروری می دانست. او زبانهای چینی و سانسکریت را به ترتیب به عنوان دو حد «خالص»« گسسته» و «تصریفی» و بقیه زبانها از جمله زبانهای« پیوندی» را به شکل «ترکیبی» از دو نوع یاد شده می انگاشت. البته برخی معاصران هومبولت نیز به دسته بندی زبانها پرداختند. از جملهشلگل، زبانها را به آنهایی که از «تغییرات درونی» ساخت واژه، برای مفاهیم دستوری استفاده می کنند، و گروه دیگری که برای این منظور «ترتیب پیاپی»واژه ها را، به کار میگیرند تقسیم کرد. نیز، بر پایه تعریف بالا  شگل، دسته زبانهای گسسته، پیوندی و تصریفی را بازشناخت. همین گونه دسته بندی، با کمی تفاوت، پیشتر به توسطبوپ، نیز ارائه شده بود. هومبولت اندیشه گری اصیل درباره مسایل زبانشناسی همگانی بود. او میان دو گونه بررسی زبان یعنی: «هم زمانی» و «در زمانی» تمایز قائل شد، و در بررسی هایش در جستجوی حقایق زبانشناسی «همگانی» بود؛ هر چند که او بر اهمیت زبان «سانسکریت» و نیز زبانشناسی «تاریخی و تطبیقی» زبانهای «هند و اروپایی»، که ویژگی زمان او یعنی: سده نوزدهم بود و همچنان گسترش می یافت، آگاهی داشت. هومبولت نخستنین کتاب بزرگ در باره زبانشناسی «همگانی» را ، که رساله ای در زمینه انواع زبان انسان بود، نگاشت. هومبولت بر توانایی زبانی زایا، که ذاتی ذهن انسان است تأکید می گذارد. به عقیده او زبان باید بر پایه «توانایی زایایی» که از راه آن سخنگویان هر بار گفتاری را تولید و یا درک می کنند، شناخته و توصیف شود، و نه بر پایۀ «محصول» این توانایی که «صورتهای» زبانی «گفته شده» است. به بیان دیگر، زبان یک توانایی زایاست و نه تنها یک محصول مرده. توانایی زبانی، بخش ضروری ذهن انسان است. در غیر این صورت، در محیط زبانی خاص، تحقق نمی یافت. بر پایه همین ویژگی، زبانها بر حسب شرایط «محیطی» خاص، «تغییر» می یابند و با محیط سازگار می شوند. به عقیده هومبولت، کارکرد زبان، تنها بر پایه این واقعیت می تواند توضیح داده شود که: سخنگویان امکانات «محدود» زبانی را که در اختیار دارند، می توانند به طور «نامحدود «به کار برند.هر چند که هومبولت، توانایی «زبانیذهنی» را جهانی و «همگانی» می داند،  ولی تأکید می کند که «خاص» بودن هر زبان از ویژگیهای خاص « گروهی» که به آن صحبت می کنند، ناشی می شود. در این فرض او ازهردر، فیلسوف آلمانی پیروی می کند. بر این پایه، او عـقـیـده دارد که زبان و فکر هر گروه از مردم، که به زبان خاصی صحبت میکنند، از یکدیگر جدایی ناپذیر است. حتی او از این هم پیشتر می رود و اظهار می دارد که زبان هر قوم «روح» آنان و روح آنان «زبانشان» است. به عقیده او «اندیشه» و «ادراک» تنها از راه زبان مشخص و قابل ابلاغ میشود، زیرا این دو به یکدیگر وابسته و جدایی ناپذیرند. بر این پایه، واژه ها تنها  «برچسبها» یا «نامهای» جدا از هم نیست که: به چیزها داده می شود، بلکه در همان حال که بر چیزی «دلالت» می کنند، آن چیز را نیز در مقوله مشخصی از «تفکر» جای می دهند. واژه های هر زبان روی هم یک «کل نظام دار و سازمان یافته» را پدید می آورد، به طوری که هر واژه، به عنوان جزء سازنده «تمامی» بخشهای ساخت زبان به شمار می رود. بر این پایه، تفاوتهای موجود میان زبانها، نه تنها به تفاوت میان «صداها و ساخت آوایی» زبان مربوط است، بلکه همچنین به تفاوت میان «درک سخنگویان» هر زبان، از «جهانی»که در آن «زندگی» می کنند، نیز وابسته است .چنان که ملاحظه می شود، به همراه پژوهش های تاریخی در باره زبان در سده نوزدهم، جریان کوچک ولی پیش رونده ای، از بررسی و مطالعه عمومی زبان نیز، وجود داشت. البته، تأثیر اندیشه های هومبولت درباره زبان در زمان خود او چندان احساس نشد، به این معنی که: پژوهشگران معاصر او، عقاید او را زیاد به کار نگرفتند. با این حال، برخی از خطوط تفکر او، در آثار پژوهشگران در واپسین سالهای سده نوزدهم و نیز آغاز سده بیستم، به خوبی مشاهده می شود. در ده های اخیر نیز برخی گرایش هاینوهومبولتی، در زبانشناسی اروپا ظاهر شده است. همچنین، در امریکا تأثیر اندیشه های هومبولت را در آثاربواز،سپیر، وورف، که از راه توجه ویژه به زبانهای «بومی امریکایی (سرخ پوستانارائه شده می توان مشاهده کرد.

۵نظریات شلایخر: از میانه سده نوزدهم تا حدود آغاز سده بیستم، برخی دیگر از زبانشناسان به بررسی درباره انواع زبانها و نیز توصیف برخی ویژگیهای بنیادی زبان پرداختند. از جملهاگوست شلایخر، از لحاظ زبانشناسی تاریخی شهرتی به سزا دارا ست. او در طول زندگی نسبتاً کوتاهش آثار متعددی درباره «زبانشناسی تاریخی» و «نظریه تاریخی» زبان نوشت. شلایخر علاوه بر زبانشناسی، به فلسفه تاریخیهگل، و نیز علوم طبیعی بویژه گیاه شناسی علاقه مند بود. نمودار «درختی» نمونه او، از زبانهای هند و اروپایی که رابطه میان زبان اصلی و زبانهای هند و اروپایی را نشان می دهد، تا حدودی با اقتباس از برخی روشهای دسته بندی «گیاه شناسی» و بر پایه روش بازسازی مقایسه ای دست نوشته های باقی مانده از دوره های پیشین، به صورت ارتباط «نسبی  nasabi» بررسی و ارائه شده است. به این معنی که زبانهای موجود از راه مشخصه های متمایز مشترک، بویژه تقارنهای واژگانی و نتایج تغییرات آوایی، به خانواده های کوچکتر یعنیژرمانی،ایتالی سلتی، و جز اینها مربوط گردیده و برای هر یک از آنها یک زبان« مادر مشترک » فرض شده است، (مانند لاتین به عنوان مادر زبانهای رومیایی)، و بالاخره همه به یک زبان اصلی واحد که ویژگی های همه را داراست، مربوط گردیده است. بر این پایه، نیای مشترک زبانهای هند و اروپایی از راه مقایسه صورتهای قرینه مشخص شده در خانواده های کوچکتر، و تمامی نظام زبانهای آنها در روابط تاریخی آنها، بازسازی شده است. شکل نَسَبی هند و اروپاییشلایخر، پیشرفت عمده ای را در زبانشناسی تاریخی زبانهای هند و اروپایی و به طور کلی در نظریه زبانشناسی تاریخی نشان میدهد.

هر چند که برخی از پژوهشگران زبانشناسی تاریخی بر نمودار نسبی زبانهای هند و اروپایی شلایخر ایرادهایی را وارد دانسته اند، اما این به آن معنی نیست که آن را باید کنار گذاشت. روشن است که جدایی زبانها از یکدیگر، مانند شاخه های درخت به یک باره روی نمی دهد، بلکه جریان جدایی زبانها با پیدایش«لهجه ها» شروع می شود و سپس از راه جدایی افزاینده و طولانی لهجه ها از یکدیگر تا پیدایی «زبانهای جدا» ادامه می یابد. بر همین پایه، بررسیهای بعدی پژوهشگران زبانهای هند و اروپایی، دسته بندی زبانها را در شاخه های درختی و صورتهای بازسازی شده، و فهرست واجی فرضی نسبت داده شده به «زبان اصلی»، تغییر داد. از لحاظ دسته بندی زبانها ، شلایخر نیز به سه نوع زبان یعنی گسسته، پیوندی و تصریفی به عنوان: ساختهای نشان دهنده مراحل تاریخی، در رشد و تکامل زبانها به سوی «برترین» مرحله ساختی،  معتقد بود. البته ، شلایخر در این دسته بندی با برخی دیگر از پژوهشگران سده نوزدهم، از جمله هومبولت، هم عقیده بود. در واقع دسته بندی زبانها به عنوان گسسته ، پیوندی و تصریفی، از توجه به «ساخت زبان» برحسب رابطه موجود میان «صورت و معنی» و نیز چگونگی نشان دادن «رابطه دستوری» واژه، در جمله ناشی می شود. بر این پایه، زبانهایی که در آنها واژه ها به «عناصر معنی دار کوچکتری تجزیه پذیر» نیست، و به علاوه، صورت واژه نیزهمواره ثابت است، گسسته نامیده می شوند. در این گونه زبانها، در «صورت» واژه ها هیچ گونه نشانه ای وجود ندارد که رابطه «نحوی» آنها را نشان دهد. از این رو، تنها «ترتیب» و یا «جای » واژه در جمله، نشان دهنده نقش یا رابطه «نحوی» آن است. زبان چینی نمونه ای از این دسته است. برعکس در زبانهای پیوندی، ساخت واژه روشن است. به این معنی که واژه از اجزاء کوچکتر «معنی داری» تشکیل می شود که به دنبال یکدیگر پیوند می یابند، و هم «معنی» واژگانی، و هم رابطه «دستوری» آن را آشکار می سازد. زبان ترکی، نمونه این گونه زبانهاست. در زبان فارسی، واژه هایی مانند «هوشمندانه = هوش +مند+ آن+ ه» ، «جانباز= جان + باز» ، «اندرزگوی = اندرز+ گوی» و جز اینها تا حدودی چنین ساختی را نشان می دهند. در زبانهای تصریفی هم، «پایه یا بن» واژه میتواند تغییر درونی یابد و هم با افزودن «پیشوند»، «پسوند» و نیز« پی بندهای» تصریفی، واژه می تواند به معانی گوناگون اشاره کند. زبانهای لاتین و یونانی باستان نمونه های برجسته ای از این دسته می باشند. همچنین، زبان عربی نمونه دیگری از زبانهای تصریفی است ( به واژه های تصریفی نمونه زیر، و بسیاری واژه های دیگر «هم خانواده» آنها توجه کنید: قام،  قامو، یقوم، یقومان، یقومون . . . ، قائم، اقامه، مقاومه، استقامه، و جز اینها). واژه های تصریفی فعل در زبان فارسی (مانند : می سرایم ، می سرایی، می سراید، سراینده، سروده، و جز اینها) و برخی زبانهای دیگر نیز نمونه هایی از ساخت تصریفی را نشان می دهند .شلایخر برای زبان،  حیاتی«تکامل یابنده»، در نظر می گرفت. از این رو، او بر این باور بود که زبان در آغاز، ماهیت «گسسته» و در نتیجه ساختی بسیار ساده داشته است . سپس بر اثر تکامل، به صورت «پیوندی» تغییر سیما داده است که ساختش تا حدودی، پیچیده تر و عقلانی تر است. سرانجام، به همراه تکامل نیروی ذهنی انسان، این امکان را یافته که به هر شکل مناسبی میان «صورت» و «معنی» ارتباط برقرار نماید. در نتیجه، زبان به صورت «تصریفی» تکامل نهایی یافته است. او معتقد بود که این دور، یعنی گذر از مرحله گسسته به پیوندی، و سپس به شکل تصریفی همواره برای زبانها ادامه دارد و هر زبانی که به مرحله پایانی تکامل خود یعنی: شکل تصریفی برسد، دیگر امکان ادامه زندگی برایش نخواهد بود و در نتیجه، به تدریج فرسوده می شود و پس از گذشتن زمانی، از میان می رود. بر این پایه، او معتقد بود که از لحاظ تصریفی، زبان «هند و اروپایی مادر» از همه زبانهای فرزند خود غنی تر بوده، که پس از طی دوران تکامل خود، فرسوده شده و از میان رفته است .

ادامه دارد