گردآورنده: شهرام خبیر
۱– مقدمه
از آغاز قرن بیستم میلادی، شالودههای نظری تازهای برای بررسی و توصیف زبان فراهم آمد. پیش از آن، از یک سو، زبان به شیوه سنتی بررسی میشد، که از کهنترین زمانها متداول بود و بیشتر بر پایه اقتباس از دستور زبانهای یونانی و لاتین قرار داشت و از سوی دیگر، بویژه در سده نوزدهم، مطالعه زبانها به روش « تاریخی و تطبیقی» معمول شد، که به اوج شکوفایی رسید.
اما در آغاز سده بیستم، –فردینان دوسوسور، (۱۸۵۷–۱۹۱۳)، زبانشناس سوئیسی، بررسی زبان را بر شالودههای نظری نوینی پایهگذاری کرد. اندیشههای سوسور چنان ژرف و اساسی بود که در بررسی زبان تحولی بزرگ پدید آورد و در نتیجه، هر دو روند یاد شده در بالا کم و بیش به فراموشی سپرده شد. به علاوه، از آن زمان، زمینه پیشرفتها و گسستنهای بعدی در بررسی و توصیف زبان فراهم آمد.
۲– فردینان دوسوسور، و آغاز زبانشناسی توصیفی یا ساختگرا
سوسور در ژنو به تدریس اصول زبانشناسی و عرضه اندیشه های علمی خود به شاگردانش پرداخت . او اصول و مفاهیم نوین زبانشناسی را که خود به آنها دست یافته بود، تنها در سخنرانیهای درسیاش ارائه نمود، و در این زمینه هیچگاه نوشتهای تدوین نکرد. تنها کتابی که با نام او تدوین شد با عنوان : «درسهای زبانشناسی همگانی» است که در سال ۱۹۱۶، یعنی سه سال پس ازمرگش، منتشرگردید. کتاب مزبور بر پایه یادداشتهای شاگردان او ازدرسهای گوناگونش و نیزاستفاده از برخی یادداشتهای او برای درسهایی که پس از مرگش به دست آمده بود، تدوین شد. با این حال، تأثیر اندیشههای سوسور که در کتاب یادشده ارائه شده بود، بر گسترش دانش زبانشناسی و شکل دادن به روشهای تحلیلی آن، در اروپا و نیز آمریکا، بسیار عظیم بوده است ، به گونهای که سوسور به عنوان : «بنیادگذارزبانشناسی» جدید شناخته میشود.
باید توجه داشت که کتاب «درسهای زبانشناسی همگانی»سوسور، به این علت که بهوسیله چند تن از شاگردان او و بر پایه یادداشتهای آنان تدوین گردیده، از برخی جهات ناقص است. از جمله، ممکن است برخی از نظرگاههایی که به سوسور نسبت داده شده است تنها بر پایه نتیجهگیریها و استنباط شاگردان او، از یادداشتهایشان و نیز توضیحات آنان، بوده باشد. با این حال، بی شک ، اصول نظریات و اندیشههای سوسور را در آن میتوان جستجو کرد.
سوسور برای بررسی و توصیف علمی زبان، چندین تمایز اساسی و مفهوم بنیادی را بازشناخت. هر چند که برخی از تمایزها و مفاهیمی که سوسور ارائه کرد، برخی زبانشناسان دیگر نیز پیشتر مطرح نموده بودند، با این حال، او نخستین کسی بود که آنها را در چهارچوب یک نظریه همگانی زبان یکپارچه کرد. البته، سوسور خود به بررسی و توصیف کامل زبان نپرداخت، بلکه هدفش بیان اصول و مفاهیم کلی در این زمینه بود.
۲– الف– اندیشههای بنیادی فردینان دوسوسور
سوسور چندین تمایز و مفهومِ بنیادی را در بررسی زبان ارائه کرد. او نخست،در جستوجو برای یافتنِ موضوع اصلیِ زبانشناسی، کوشید تا ویژگیها و پدیدههای مربوط به زبان را به دقت بررسی کند. در این راه، برخلاف پژوهشگران پیشین که بیشتر زبان ادبی و نوشتار ویژه زبان «گذشته» را درخور توجه و بررسی میدانستند، سوسور گونههای متفاوت زبان را مورد ملاحظه قرار داد. او علاوه بر زبان ادبی که معمولاً صحیح و زیبا انگاشته میشد، و همچنین صورتهای گذشته و موجود زبان، بررسی گفتار عادی را نیز لازم میدانست.به علاوه، سوسور زبانشناسی را از ریشهشناسی یا بررسی تاریخ واژهها (فقهاللغه)، متمایز میانگاشت، هر چند که برای این دو رشته از دانش زبان، برخی زمینههای مشترک قابل بود؛ در نتیجه، استفاده متقابل از یافتههای هر یک را دربررسی های دیگری لازم میشمرد.او نظرمردم عادی را که تصور میکردند موضوع اصلی در بررسی زبان واژههاست، مردود می دانست. از این رو، چنان که اشاره شد، برای یافتن موضوع اصلی زبانشناسی، جنبههای گوناگون پدیده زبان را مورد توجه قرار داد و در نتیجه دریافت که زبان چندین ویژگی دوگانه را دربرمیگیرد : به طوری که هر ویژگی از آنها «از راه ارتباط با دیگری» ارزش خود را مییابد.برخی از دوگانگیهایی که سوسور برای یافتن موضوع اصلی زبانشناسی مورد بررسی قرار داد ، به قرار زیر است:
(1) صداهای گفتار، هم ویژگیهای تأثیرات «شنیداری» را داراست که از راه«گوش» درک میشود و هم تولید «اندامهای گویایی» است. دو جنبه مذکور را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد،بلکه برای بررسی صداها، لازم است هر دو جنبه مورد توجه قرار گیرد.
(۲) پدیده زبان، از یک سو با «صداها»،و از سوی دیگر، با« مفاهیم» پیوند دارد. یعنی «صداها» پدیدهای«گویایی–شنیداری» است که با «مفاهیم» همراه است. به بیان دیگر، «صداها» به عنوان«ابزاری» برای در برگیری«فکر» و نیز« انتقال» آن به شمار میرود. از این رو، پدیده «زبان مادی» ` روانشناختی` است.
(۳) پدیده زبان، هم فردی و هم اجتماعی است، و این دو جنبه آن را نمیتوان از یکدیگر جدا ساخت. یعنی هم به صورت گفتار یا«کنش زبانی» یک فرد خاص در موقعیتی ویژه ظاهر میشود و هم بر پایه آن همه افراد یک جامعه همزمان با یکدیگر سخن میگویند.
(۴) پدیده زبان همواره هم نظامی مشخص و استوار، و هم تحول گذشته را به همراه دارد، به این معنی که در هر لحظه، پدیده زبان هم «نهادی موجود» و هم «محصول گذشته»است.البته، در نگاه نخست، تشخیص میان نظام و تاریخ آن بسیار ساده به نظر میرسد، ولی در واقع، این دو، یعنی نظام موجود زبان و تاریخ آن، چنان به یکدیگر نزدیک و پیوسته است که به سختی میتوان آنها را از یکدیگر، جدا نگه داشت.بر پایه ملاحظات یادشده در بالا، معلوم میشود که پدیده زبان از جهات گوناگون،دوگانگیهایی را نشان میدهد که هر یک ، تنها بخشی از ویژگیهای زبان را در بر میگیرد.از این رو، اگر هر یک از آنها به تنهایی مورد توجه باشد، دوگانگیهای دیگر که ویژگیهای گوناگون زبان را نشان میدهند، مورد غفلت قرار میگیرد. ازسوی دیگر، همه جنبههای پدیده زبان را نیز به طور همزمان نمیتوان بررسی کرد، زیرا در آن صورت واقعیتهایی ناهمگون،یکجا زیر نظر قرار میگیرند. بنابراین، به نظر میرسد که از میان واقعیتهای یادشده،میبایستی زبان به عنوان موضوع اصلی زبانشناسی و همچنینمعیار بررسی همه تظاهرات و ویژگیهای زبان در نظر گرفته شود. در واقع، زبان نقطه اتکا همه ویژگیهای مربوط به آن انگاشته میشود. زبان به عنوان واقعیتی که میتواند به طور مستقل تعریف شود، باید موضوع اصلی زبانشناسی شناخته شود . به این ترتیب، زبانشناسی از دانشهایی که تاریخ واژهها، صداها، مفاهیم و ویژگیهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی وتاریخی زبان و جز آنها را به عنوان موضوع های اصلی خود بررسی میکنند، متمایز میگردد،هر چند که به هر حال از یافتههای دانشهای مذکور نیز سود میبرد.
سوسور برای بررسی زبان ، اندیشههای بنیادی به شکل یک نظریه عمومی ارائه کرد که بر پایه آن : اصول کلی ساخت یا نظام زبان مشخص میشود. در این راه، او چندین مفهوم وتمایز زبانی مهم بازشناخت که روی هم در زمینه مطالعه و بررسی زبان، تحولی شگرف پدید آورد ، و بر پایه آنها زبانشناسی جدید آغاز شد. مهمترین مفاهیم و تمایزهایی که سوسور عرضه کرد، در زیر ارائه میگردد:
الف– زبان و گفتار
تمایز گزاردن میان «زبان» و« گفتار» به منظور رفع هر گونه ابهام از بهکار بردن : واژه زبان ومشخص کردن مفهوم آن، است . سوسور در اصل به سه مفهوم «توانایی گویایی»، «زبان» و« گفتار» اشاره میکند و زبان و گفتار را دو جنبه توانایی زبان میداند.منظور از توانایی گویایی، همان استعداد سخن گفتن است که همه افراد عادی به طور طبیعی دارا هستند. از این رو، زبان را از یک سو، بر پایه توانایی گویایی و از سوی دیگر، محصول مجموعهای از قراردادهای ضروری است که یک گروه اجتماعی پذیرفتهاند.
در واقع، همین قراردادهای زبانی است که به سخنگویان امکان میدهد: توانایی مذکور را به کاربندند. بنابراین، همه سخنگویان یک جامعه زبانی، زبان خاصی را به طور مشترک دارا هستند که بر پایه آن با یکدیگر سخن میگویند. آنچه سخنگویان میگویند نمونههای گفتار است، که زبانشناسان ازآنها به عنوان شواهدی برای تشخیص و بررسی جنبههای گوناگون پدیده مشترک زبان استفاده میکنند. بر این پایه، روشن است که گفتار: پدیدهای مادی، فیزیولوژیکی و روانشناختی است. یعنی، هم به فرد سخنگو و هم به قراردادهای اجتماعی زبان مربوط است. با این حال، از میان عوامل گوناگونی که در گفتارمؤثر است، زبان عمدهترین عامل به شمار میرود. در واقع، زبان به گفتار سخنگویان یک جامعه یکپارچگی میبخشد، و هر چند که زبان در هر جامعه زبانی، گونههای متفاوتی را شامل میگردد. تمایز میان زبان و گفتار موجب میشود که آنچه اجتماعی و در عین حال ضروری واصلی است از آنچه فردی و ثانوی است متمایز شود.
ادامه دارد…















