گردآورنده: شهرام خبیر
پیدایش برخی نگرشهای تازه درباره بررسی زبان در سده های جدید
نگرش متفاوت پژوهشگران نسبت به زبان های لاتین و یونانی به عنوان:
زبان ادبیات شکوهمند و انسان گرایی والای دوران باستان، بر روند بررسی این دو زبان ،بویژه زبان لاتین ، تأثیر بسزایی بر جای گذاشت. اکنون به زبان لاتین به عنوان: زبان – سیسرو، و -ویرجیل ،نگاه می شد، و نه زبان لاتین دوران میانه، که تنها به عنوان: زبان برای امر آموزش و نیز گفتگوهای عالمانه به کار می رفت. به بیان دیگر، لاتین به عنوان : زبان زیبای دربردارنده ادبیاتی بزرگ، موضوع بررسی قرار گرفت. البته، دستور نویسان دوره رنسانس بسیاری از کارآیی های توصیفی سده های میانه را باقی نگهداشتند،ولی مفاهیم عمومی «دستور زبان نظری» را بشدت مورد حمله قرار دادند، از این جهت که دستور زبان نظری از لحاظ فلسفی ملالت آور، و از لحاظ آموزشی نامطلوب بود . با این حال، در همین زمان در نوشته های برخی دستور نویسان ، نسبت به دستور زبان هایی که تنها بر پایه «ادبیات» ارائه شده بود واکنش هایی مشاهده می شود. این دسته از دستور نویسان، دوباره در جستجوی توجیه های «فلسفی» برای قاعده های دستوری برامدند. یعنی: برای توضیح برخی روابط دستوری به مفاهیم فلسفه ارسطویی اشاره می کردند. جریان علمی دیگری که در سده های شانزدهم هفدهم و هجدهم، مورد توجه است منازعات فلسفی میان دو مکتب «تجربه گرایی» و «عقل گرایی» بود که نظرات معرفت شناسی مربوط به آنها به همان گونه، دو روند متضاد را در بررسی زبان پدید آورد. تجربه گرایی تا حدودی به عنوان : نوعی مبارزه طلبی در برابر عقاید فلسفه «مدرسی» سده های میانه از جانب فلاسفه بریتانیا ارائه شد. فرانسیس بیکن اصل مشاهده در تمامی دانشها و نیز اهمیت «استقراء» در برابر «قیاس» را مورد تأیید قرار داد. به دنبال او -لاک، -بارکلی، و-هیوم ، «تجربه گرایی» را بطور مدون ارائه کردند. در واقع «تجربه گرایی»، بر این عقیده استوار است که: تمامی دانش انسان از راه «تأثیرات حسی»، ناشی از عوامل بیرونی ، و سپس «عمل ذهن» بر روی آنها که از راه انتزاع و تعمیم صورت می پذیرد مشتق می گردد. بر این پایه ، وجود هر نوع «مفاهیم ذاتی» که «پیش از تجربه» در ذهن وجود داشته باشد انکار می شود.در برابر تجربه گرایی،مکتب «عقل گرایی» متوسط دکارت و پیروانش ارایه شد. بر خلاف تجربه گرایان ، عقل گرایان تحقق دانش را از راه «تأثیرات حسی »که احتمال «خطا» در آن را نمی توان ندیده گرفت، نمی پذیرفتند بلکه آنان تحقق دانش را بر پایه واقعیت های انکارناپذیر «درون عقل انسان» ممکن می دانستند. یعنی : آنان برخی مفاهیم« منطقی و ریاضی» از جمله عدد را به عنوان شالوده دانش ، ذاتی ذهن انسان می انگاشتند. با این حال ، علی رغم نقطه نظر کاملاً متضاد خود با دیگری از لحاظ انکار و یا اعتقاد به وجود واقعیت های ذاتی عقل انسان ، هر دو مکتب بر« اصل» تکیه بر «ریاضیات و دانش نیوتونی» به جای «فلسفه ارسطویی مسیحی» به عنوان : اساس استدلال فلسفی موافقت داشتند . با توجه به اصول دو نظریه یادشده، روشن است که مسأله اصلی فرض میزان تأثیر ونقش «ذهن انسان» در ادراک و فراگیری دانش است. در طول سده های شانزدهم و هفدهم، در تحقیقات برخی پژوهشگران زبان، تأثیر دو نظریه تجربه گرایی و عقل گرایی مشاهده می شود. در سده بیستم نیز دو دیدگاه فلسفی یادشده بر نظریه های زبانشناسی تأثیری قطعی داشته است. در انگلستان تأثیر تجربه گرایی به آغاز و گسترش آواشناسی توصیفی و نیز توجه به استقلال دستور زبانهای گوناگون و همچنین هدفهای نوین از جمله آموزش زبان انگلیسی به بیگانگان، آموزش گفتار به ناشنوایان و اصلاح لهجه به انگلیسی رسمی ، به خوبی مشاهده می شود . روند پژوهش های یادشده به سده نوزدهم و نیز سده بیستم نیز گسترش یافت. از این راه، در توصیف صداهای زبان، تدوین دستور زبان و دیگر زمینه های پژوهشی یاد شده در بالا ، پیشرفت شایان توجهی حاصل شد. در سده های شانزدهم و هفدهم، برخی پژوهشگران در بارۀ اصول و ویژگیهای «همگانی» زبانها نیز به اندیشه پرداختند. از جمله -ویلکینز، برخی اصول دستور زبان همگانی (جهانی) از جمله: مقوله ها یا بخشهای واژگانی را پیشنهاد کرد. اندیشه ویژگیهای همگانی زبان، احتمالاً از تأثیر اصول نظریه عقل گرایان ناشی شده است. در واقع، به همان گونه که تجربه گرایی، گسترش آواشناسی توصیفی و نیز استقلال تدوین دستور زبانهای گوناگون را موجب شد همچنین ، اصول نظریه عقل گرایی نیز در پدید آمدن دستور زبانهای فلسفی خود را نشان داد ، بویژه دستور زبانهایی که در ارتباط با مکتب های -پورت رویال فرانسوی، نوشته شد. مدرسه های یادشده، مؤسسه های دینی – فرهنگی بودند که در سال ۱۶۳۷ تأسیس گردید و در سال ۱۶۶۱ بر اثر کشمکشهای سیاسی و دینی تعطیل شد، ولی تأثیر کار آنها در دستور زبانهای مستدل و دستور زبانهای «همگانی» سده هجدهم مشاهده می شود. دستور زبانهای عقل گرا از جهاتی چند، جانشین دستور زبانهای «مدرسی» سده های میانه بودند که در آنها تأثیر «منطق» در زبانشناسی نمایان است. در واقع، دستور نویسان – پورت رویال، نوعی دستور زبان «همگانی» (=جهانی) را ارائه کردند، ولی دستور زبانهای پورت رویال با شکل «زبان جهانی» و یا دستور زبانهایی که در سده های میانه ارائه شد متفاوت بود . از جمله در دستور زبان همگانی و مستدل هدف این بود که نشان دهد: ساخت زبان محصول عقل است، و این که زبانهای انسانی،تنها گونه های یک نظام همگانی منطقی و عقلانی است.بر این پایه، پژوهشگران دستور زبان همگانی در صدد برآمدند که برای ویژگیهای دستور زبان لاتین، که به توسط پریسکیانوس ارائه شده بود، توضیح های همگانی و فلسفی بیابند. در این راه، آنان همچنین از زبان های دیگر غافل نبودند بلکه برعکس کوشیدند تا همانندی زیربنایی دستور زبانهای خاص و چگونگی نقش آن را در انتقال اندیشه جستجو کنند، زیرا آنان عقیده داشتند : که در زیربنای ساخت واقعی همه زبانها «دستور زبان همگانی» قرار دارد . با این حال آنان تصور می کردند: که بخش بزرگی از ویژگیهای دستور زبان لاتین، در زیر بنای همه زبانها وجود دارد که به صورتهای متفاوت ظاهر میشود. بر این پایه چنین می انگاشتند: که «شش حالت» دستوری زبان لاتین در زبانهای دیگر نیز وجود دارد؛ هر چند که برخی از حالتها ، به وسیله حروف اضافه و ترتیب واژگانی در زبانهای اروپایی، مشاهده می شود.
در واقع، دستور نویسان -پورت رویال ، با توجه به نمونه هایی از زبانهای لاتین، یونانی، عبری فرانسه و دیگر زبانهای اروپایی، در صدد برآمدند تا ویژگیهای همگانی زبانها را جستجو کنند و از این راه نظریه «همگانی» دستور زبان را ارائه نمایند. برخلاف فلاسفه «مسیحی»، آنان بر «عقل انسان» به عنوان: نیروی برتر حاکم بر «رفتار» انسان از جمله زبان تأکید می گذاردند، و به این ترتیب با رد «فلسفه ارسطویی»، نظرات- دکارت، را پایه پژوهش های خود قرار می دادند. برخی از تحلیل های منطقی دستور نویسان پورت رویال، به عنوان زمینه هایی توصیف شده، که بعداً اندیشه گران نظریه «دستور زبان گشتاری» بر آن تأکید نهاده اند . از جمله درونه گیری جمله های «زیربنایی»را می توان یاد کرد . مثلاً ، در زیربنای جمله زیر :
“خدای نادیدنی، جهان مرئی را آفریده است.”
جمله زیر تصور می شود.
“خدایی که نادیدنی است، جهانی را که مریی است، آفریده است .”
یا در واقع ، جمله بالا از پیوند «سه جمله زیربنایی» زیر از راه درونه گیری جمله های (الف) و (ج)
در جمله اصلی (ب) تولید می شود :
(الف) خدا نادیدنی است.
(ب) خدا جهان را آفریده است.
( ج ) جهان مریی است.
تأثیر تحلیل های زیربنایی دستور نویسان پورت رویال ، و نیز ویژگی های همگانی زبانها را در پژوهش های زبانشناسان سده بیستم، از جمله یلمزلف ، چامسکی و نیز دیگر زبانشناسان «گشتاری»، بخوبی میتوان مشاهده کرد .
زمینه زبانشناسی دیگری ،که بویژه در سده هجدهم، پژوهشگران اروپایی با آن آشنا شدند: زبان «سانسکریت» و توصیفهای دستوری آن بود. بررسی زبان سانسکریت به توسط پژوهشگران اروپایی ، بر گسترش دانش زبانشناسی تأثیری دوگانه داشت. از یک سو مقایسه سانسکریت با زبانهای اروپایی، نخستین پیدایش و گسترش منظم «زبانشناسی تاریخی» و «تطبیقی» را موجب شد و از سوی دیگر ، پژوهشگران در توصیفهای دستوری زبان سانسکریت، با سنت «مستقل» و گسترده پژوهشهای زبانشناسی در هند باستان آشنا شدند و امتیازهای آن را به خوبی شناختند. البته پیشتر در سده های شانزدهم و هفدهم، مبلغان مسیحی برخی از توصیفهای دستوری زبان سانسکریت یا هندی باستان را به اروپا آورده بودند. همچنین در سده هجدهم، برخی پژوهشگران انگلیسی که به هندوستان سفر کردند، گزارش های علمی بیشتری در باره زبان سانسکریت به اروپا آوردند که همگی روی هم دانش انبوه و گسترده ای را پیش دیدگان پژوهشگران اروپایی قرار داد . زبانشناسی هند باستان، تمامی بخش های زبانشناسی «توصیفی» امروز یعنی: آواشناسی ، واج شناسی، دستور و معنا شناسی را شامل می شد. از این رو، پژوهشگران اروپایی با دانشی عظیم از بررسی زبان در هند، آشنا شدند که بی شک بر گسترش پژوهش ها و نیز روش های بررسی زبان، تأثیری عمیق و پایدار داشت. به علاوه آگاهی بر دستور زبان سانسکریت و آشنایی با این زبان، برای پژوهشگران اروپایی، امکان مطالعه «تطبیقی» زبانها را نیز آشکار ساخت. -ویلیام جونز؛ حقوقدان ، پژوهشگر و سانسکریت شناس انگلیسی که مدتی در هندوستان می زیست، برای نخستین بار در سال ۱۷۸۶ در انجمن سلطنتی آسیایی در کلکته، در مقاله معروف خود اعلام کرد : که زبان «سانسکریت» با زبانهای «یونانی» و «لاتین» چنان شباهت نزدیکی را نشان می دهد که نمی تواند تصادفی باشد، بلکه بر پایه آن «خویشاوندی» سه زبان یادشده را، میتوان قطعی دانست. .یعنی: این سه زبان از «اصل مشترکی» جدا شده بودند که دیگر وجود نداشت. همچنین، زبانهای -گوتی (ژرمانی)، و-سلتی، نیز احتمالاً از همین اصل میباشند.معمولاً، «خطابه جونز» که در آن خویشاوندی زبان سانسکریت با زبانهای یونانی، لاتین و برخی دیگر اعلام شد، نشانگر آغاز دوره زبانشناسی« تطبیقی» به حساب می آید. این کشف از یک سو گسترش بررسی های تاریخی و تطبیقی زبانهای «هند و اروپایی» را تسریع کرد، و از سوی دیگر موجب شد که برخی از نظریات پیشین پژوهشگران درباره زبانهای یونانی و لاتین، که آنها را زبانهای اصلی و برتر می پنداشتند، بی اساس جلوه کند و در نتیجه با تهور و دقت بیشتری، به بررسی زبانها بپردازند. همچنین از این راه، پژوهشگران به جریان «تغییر» زبان به عنوان «اصلی کلی» و نیز «مرگ» برخی زبانها و پیدایش زبانهای جدید پی بردند . بر این پایه ، روشن شد که هر زبان« تاریخی» دارد که از راه بررسی اسناد و مدارک مربوط به آن ،در دوره های گوناگون گذشته، می توان آن را جستجو کرد و نیز «تغییرات» آن را مشخص نمود.
ادامه دارد…















