برگ‌هایی از تاریخ، به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت هفدهم

گردآورنده: شهرداد خبیر

برگرفته ازکتاب “از کودتا تا سقوط”

تاج شاهی

سردار سپه در واقعه جمهوری خواهی، قدرت مطبوعات را به خوبی درک کرد. مقالاتی که روزنامه سیاست اسلامی در تباین اسلام و جمهوریت نگاشت، در افکار عمومی تأثیر به سزایی داشت. عشقی، شاعر و روزنامه نگار طرفدار اقلیت نیز با انتشار روزنامه قرن بیستم در گرماگرم جمهوری خواهی، به صف منتقدین این حرکت پیوست. درست زمانی که نزدیک بود واقعه ی جمهوری خواهی در اذهان ناپدید شود، ترور میرزاده عشقی به دردسری دیگر برای دولت سردار سپه تبدیل شد. قتل شاعر جوان و پرشور هم چون اکثر ترورهای سیاسی تاریخ، بدون نتیجه ی مشخص و قانع کننده ای مختومه شد. هرچند احسان طبری، نظریه پرداز حزب توده، این را به فرمان رضاخان و به دست تروریست های مساواتیست نسبت دادند ولی در این مورد سندی ارائه نمی کند. آن چه در این واقعه قابل ملاحظه است، برخورد مجلس شورای ملی به عنوان کانون دموکراسی و مدنیت با این حادثه است. افکار عمومی با قتل عشقی به شدت جریحه دار شد. جنازه او توسط جمعیت انبوهی تا قبرستان ابن بابویه تشییع شد. مدیران جراید طرفدار اقلیت، در اعتراض به این ترور در مجلس تحصن کردند. اکثریت مجلس اما در تمام این مدت به سکوت در برابر این حادثه پرداخت. آقاسعیدیعقوب انوار، نماینده طرفدار دولت که ریاست کمیسیون عرایض را برعهده داشت، در پاسخ عریضه ی عده ای از مردم تهران که خواستار بازجویی راجع به قتل عشقی تحت نظارت مجلس شده بودند، چنین تقاضایی را خلاف مقررات قانونی دانست. هنگامی که بهار، نماینده تهران، در اعتراض به این ترور و سکوت اکثریت در مقابل آن، اجازه ی سخنرانی گرفت، اکثریت با آن مخالفت کرد و برخی بیان آن را تنها در جلسه ی خصوصی جایز دانستند. نمایندگان طرفدار دولت برای جلوگیری از نطق بهار، به ماده ی 105 نظام نامه استناد کردند که طبق آن، تعیین موضوع مذاکرات به مجلس واگذار شده بود. اقلیت مجلس در اعتراض به اقدام نمایندگان تصمیم به ترک جلسه گرفت. با اتخاذ این تصمیم، بهار در جلسه ی بعد اجازه ی سخنرانی یافت. بهار در نطق خود صفحه ای از کارنامه ی مجلس پنجم را ورق زد… کارنامه ای که نشان از حیات دموکراسی نداشت، بلکه مرگ آن را رقم می زد:

  کتاب نادرشاه افشار (34)

– در شهر تهران یک قضیه واقع شد. مردم تهران عموماً از این قضیه متأثر شدند. گریه کردند. اظهار تألم نمودند. چندید هزار نفر جمع شدند و جنازه ی یک مقتول سیاسی را از وسط شهر عبور دادند و مساجد فاتحه گذاشتند، ولی با این حال با این که مسئله مربوط به امنیت عمومی و مربوط به قضایای سیاسی بود، مجلس شورای ملی ایران با خونسردی امرار وقت می کرد و در مسائل خیلی عالی بحث می کرد. بنده می خواستم مجلس را متذکر کنم که در این قضیه نباید خونسرد باشد، زیرا ما اقلیت هستیم و در محیط سیاست فعلی در تحت مضیقه و فشار می باشیم. روزنامه های ما آزاد نیستند در مطابع، جراید ما را شب ها سانسور می کنند اگر یک مقاله ی آزادتری نوشته سود، روزنامه را توقیف می کنند. مدیران جراید اقلیت به واسطه حذر از سوءقصدها در مجلس متحصن شده اند و بلاخره در یک حال مضیقه و فشار هستیم ولی اکثریت مجلس، اکثریتی که مسئول وضعیات است، نباید سکوت و خمودگی بگذراند. این حق اکثریت بوده و هست که در این قبیل مسائل پیش قدم بشود. متأسفانه نشد و به خونسردی برگزار شد یا غفلت شد.

پرونده قتل عشقی باوجود وعده ی تدین مبنی بر تعقیب قضیه، به بایگانی تاریخ سپرده شد و معاضدالسلطنه، وزیر عدلیه، نیز به دلیل وضعیت این پرونده مجبور به استعفا شد.

رضاخان هنوز از کابوس قتل عشقی رها نشده بود که خبر قتلی دیگر بر فضای تهران حاکم شد. قتل ماژور ایمبری، نایب کنسول سفارت آمریکا، دردسری تازه برای رئیس الوزراء آفرید و قدرت دولت را برای ایجاد آرامش و امنیت در کشور به چالش طلبید.

ماجرا از آن جا آغاز شد که سقاخانه ی چهارراه آقاشیخ هادی معجزه می کرد و بیماران را شفا می داد. در افواه شایع بود یک بهایی که قصد اهانت به سقاخانه را داشته، مورد غضب خداوندی قرار گرفته است. ماجرای سقاخانه تبدیل به یک نمایش سیاسی علیه سردار سپه شده بود. دستجات مردم با سر دادن شعار «این بابی بی غیرت یاغی شده با ملت» به گردش در خیابان ها می پرداختند. مکّی منظور راهپیمایان از «بابی بی غیرت» را رضاخان می داند. ماژور ایمبری، مقتول ماجرا، اما ماجرای سقاخانه شیخ هادی را به تحریک دولت می داند. به اعتقاد او، این کار به قصد «منحرف کردن اذهان مردم از قتل عشقی» صورت گرفته است. درمقابل، بهبودی، از نزدیکان رضاخان، این حرکات را نقشه و طرح محمدحسن میرزا، ولیعهد، و نصرت الدوله با کمک وکلای اقلیت به منظور ساقط کردن دولت می داند. اگر هم سقاخانه و نمایش های اطراف آن را کار مخالفان رضاخان بدانیم، قتل ماژور ایمبری نتیجه ای منفی عاید آنان ساخت. در هنگام سروصدای سقاخانه، ایمبری، نائب کنسول سفارت آمریکا، به تشویق هم وطنش، بالوین سیمور که در خدمت شرکت نفت ایران و انگلیس بود، برای تماشای این پدیده ی شرقی عازم محل شد. عکس گرفتن از محل توسط ایمبری، جماعت متوسل به سقاخانه را خشمگین ساخت و به دو آمریکایی کنجکاو هجوم آوردند.

  برگ‌هایی از تاریخ، به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت یازدهم

ایمبری و سیمور به قصد فرار سوار کالسکه شدند، خبرنگار رویتر در گزارش خود از دخالت موتورسواری در ضرب و شتم ایمبری خبر می دهد و این که پلیس و نظامیان در نجات مضروبین تلاش نکردند. این گزارش می افزاید: «بر سر میجر ایمبری نشان زخم شمشیر بوده و جز افسران پلیس، دیگری حمل شمشیر نمی تواند کرد.» عوام الناسِ خشمگین مضروبین را تا بیمارستان تعقیب کردند و در آن جا جوانی ضربه نهایی را بر سر ایمبری وارد کرد و به حیات او خاتمه داد.

قتل دیپلمات آمریکایی، دولت سردار سپه را در وضعیت ناهنجاری قرار داد. سفیر ترکیه به عنوان شیخ السفرا نامه ی اعتراض آمیزی به رئیس الوزراء نگاشت و ناتوانی دولت را در ایجاد امنیت گوشزد کرد: ” این سوءقصد در وسط روز در شهر تهران به وقوع پیوست و مداخله قوای تأمینیه کاملاً بلااثر مانده و از عواقب سوء آن نتوانسته است جلوگیری نماید.” نمایندگان سیاسی مقیم تهران در این نامه، از طریق سفیر ترکیه استقرار نظم و امنیت اتباع خارجه در ایران را از دولت خواسته بودند.

با وقوع حادثه قتل ایمبری، گروه های سیاسی فرصتی به دست آوردند تا یکدیگر را مورد حمله قرار دهند. متجددین که در واقعه ی جمهوری خواهی از نیروهای سنتی جامعه ضربه خورده بودند، این حادثه را فرصتی برای حمله به این نیروها برشمردند. مجله ی نامه ی فرنگستان که توسط تحصیل کردگان ایرانی مقیم اروپا منتشر می شد، موقعیت را برای سلب قدرت نیروهای محافظه کار سنتی مناسب دانست:

“محافظه کاری به کنار، موقع خیلی مناسبی است. این دفعه دیگر صحبت از معرفی وحشی گری ایرانی است. اگر علاقه مند به سعادت این سامانید، با خون این آقایان لکه های ننگین را از این محیط محو سازید. آزادی، آزادی فعلی را با کمک افراد تحصیل کرده از این مردم، مردمی که جز آلت دست این و آن شدن کاری ندارن، سلب نمایید.”

  فردوسی، حکیم طوس، طبیب زبان پارسی – قسمت 19

مشفق کاظمی، نویسنده ی مقاله، این اقدام را اولین راه اصلاح دانست و آن را تنها با زور سرنیزه امکان پذیر دانست. اقلیت در این زمان در وضع مناسبی به سر نمی برد. از یک سو، روزنامه های طرفدار این گروه در محاق توقیف قرار داشتند. از سوی دیگر نیز مدیران جراید اقلیت به جهت قتلِ عشقی، به حالت تحصن در مجلس به سر می برند. از همین رو امکان دفاع در برابر حملات هواداران سردار سپه برای این گروه وجود نداشت. تنها ولیعهد از طریق برادر تاج دارش در اروپا کوشید دول اروپایی را متوجه نقش نظامیان در قتل کنسول آمریکایی نماید. در این میان، برخی از روزنامه ها شرکت نفت انگلیس را مسبب قتل ایمبری معرفی کردند و برای اثبات ادعاهای خود، تلاش این شرکت برای توقف مذاکره جهت واگذاری نفت شمال به کمپانی های آمریکایی را شاهد آوردند. رئیس الوزرا اما با زیرکی از تبدیل این حادثه به یک معضل در سیاست خارجی ممانعت به عمل آورد. او ضمن بیانه ای، با اعلام انزجار از این نسبت ها، مقصرین را وعده ی مجازات داد. در غوغای اتهامات گروه ها علیه یکدیگر، میجر شرمن مایلز، افسر فرماندهی ارتش ایالات متحده که برای تحقیق در خصوص قتل ایمبری به ایران آمده بود، در گزارش خود این قتل را عمدی و متوجه دولت ایران دانست:

دولت ایران بر آن بوده که این اغتشاش ها… به مرگ یک خارجی بینجامد و رضاخان می خواست یک خارجی به قتل برسد.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید



همراهان پیام جوان