ایران در تقاطع قدرت

ایران در تقاطع قدرت، اقتصاد و نظم نوین جهانی

پیوند بحران داخلی، ژئوپلیتیک انرژی و

بازآرایی قدرت در نظام بین الملل

نویسنده: دکتر امیر حمیدی

مقدمه

تحولات ایران را دیگر نمی ‌ توان صرفاً در چارچوب سیاست داخلی، تحریم ‌ های اقتصادی یا رقابت ‌ های منطقه ‌ ای توضیح داد. ایران در نقطه ‌ ای قرار گرفته است که سیاست داخلی، اقتصاد، امنیت منطقه ‌ ای، انرژی و رقابت قدرت ‌ های بزرگ بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر پیوند خورده ‌ اند.

آنچه در تهران اتفاق می ‌ افتد می ‌ تواند بر بازار انرژی، امنیت خلیج فارس و محاسبات قدرت ‌ های منطقه ‌ ای اثر بگذارد؛ همان ‌ گونه که تصمیمی در واشنگتن، پکن یا بازارهای جهانی انرژی می ‌ تواند مستقیماً بر ارزش پول، سرمایه ‌ گذاری، تجارت و زندگی روزمره مردم ایران تأثیر بگذارد. از این منظر، مسئله اصلی امروز تنها «بحران ایران» نیست؛ بلکه جایگاه ایران در یک نظام بین ‌ المللی در حال تغییر است.

جهان وارد دوره ‌ ای شده که در آن اقتصاد بار دیگر به یکی از ابزارهای اصلی قدرت تبدیل شده است. تحریم، کنترل صادرات، دسترسی به نظام بانکی، امنیت انرژی، مسیرهای دریایی، فناوری و زنجیره ‌ های تأمین دیگر موضوعاتی صرفاً اقتصادی نیستند. آنها بخشی از معماری امنیت ملی کشورها شده ‌ اند. ایران دقیقاً در مرکز این تحول قرار گرفته است. اقتصاد ایران؛ هنگامی که بحران اقتصادی به مسئله حکمرانی تبدیل می ‌ شود. اقتصاد ایران با مجموعه ‌ ای از مشکلات روبه ‌ روست که بسیاری از آنها ساختاری ‌ اند: تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، ضعف سرمایه ‌ گذاری، محدودیت دسترسی به سرمایه و فناوری، مشکلات نظام بانکی، ناترازی انرژی، بحران آب و نااطمینانی سیاسی. اما اهمیت این مشکلات تنها در شاخص ‌ های اقتصادی خلاصه نمی ‌ شود. تورم بالا صرفاً افزایش قیمت نیست. در عمل، انتقال ثروت میان بخش ‌ های مختلف جامعه است. خانواده ‌ ای که درآمد ثابت دارد، با هر موج تورمی بخشی از قدرت خرید خود را از دست می ‌ دهد؛ در حالی که صاحبان دارایی ‌ های قابل تبدیل به ارز، طلا، املاک یا سرمایه ‌ های خارجی امکان بیشتری برای حفاظت از ثروت خود دارند.

به همین دلیل، اگر تورم برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، از یک مسئله اقتصادی به مسئله ‌ ای اجتماعی و در نهایت سیاسی تبدیل می ‌ شود.

همین منطق درباره ارزش پول ملی نیز صدق می ‌ کند. پول فقط وسیله مبادله نیست؛ یکی از مهم ‌ ترین نشانه ‌ های اعتماد عمومی به نظام اقتصادی است. هنگامی که شهروندان برای حفظ ارزش دارایی خود دائماً به ارز خارجی، طلا یا دارایی ‌ های جایگزین پناه می ‌ برند، مسئله فراتر از نوسان بازار ارز است؛ این رفتار نشانه کاهش اعتماد به قابلیت پیش ‌ بینی اقتصاد است. در چنین محیطی، حکومت با یک چالش بنیادی روبه ‌ رو می ‌ شود: چگونه می ‌ توان هم ‌ زمان بحران اقتصادی، فشار اجتماعی و الزامات امنیتی را مدیریت کرد؟ اینجاست که اقتصاد به مسئله «ظرفیت حکمرانی» تبدیل می ‌ شود.

نفت؛ جایی که سیاست داخلی ایران به اقتصاد جهانی متصل می ‌ شود. هیچ متغیری به اندازه نفت ارتباط میان ایران و اقتصاد جهانی را آشکار نمی ‌ کند.

ایران از بزرگ ‌ ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است. اما در اقتصاد مدرن، داشتن منابع طبیعی به تنهایی قدرت ایجاد نمی ‌ کند. قدرت واقعی زمانی شکل می ‌ گیرد که یک کشور بتواند منابع خود را استخراج کند، سرمایه و فناوری جذب کند، محصول خود را بدون هزینه ‌ های غیرعادی به بازار برساند و درآمد حاصل را وارد چرخه توسعه ملی کند.

در این نقطه، سیاست خارجی مستقیماً وارد اقتصاد می ‌ شود. تحریم، محدودیت بانکی، ریسک حمل ‌ ونقل و دشواری بیمه می ‌ تواند هزینه فروش یک بشکه نفت را بسیار فراتر از هزینه استخراج آن افزایش دهد.

به همین دلیل، مسئله نفت ایران فقط این نیست که چند بشکه صادر می ‌ شود. سؤال مهم ‌ تر این است که این نفت با چه تخفیفی فروخته می ‌ شود، چگونه پول آن دریافت می ‌ شود، چه میزان از درآمد واقعاً قابل استفاده است و چه مقدار هزینه برای عبور از محدودیت ‌ های مالی و تجاری پرداخت می ‌ شود.

این همان مفهوم «هزینه ژئوپلیتیک» است؛ هزینه ‌ ای که ممکن است در بودجه رسمی دیده نشود، اما در اقتصاد واقعی وجود دارد.

تنگه هرمز؛ جغرافیا به ‌ عنوان قدرت و مسئولیت

تنگه هرمز یکی از روشن ‌ ترین نمونه ‌ های تبدیل جغرافیا به قدرت ژئوپلیتیک است.

بخش مهمی از تجارت انرژی جهان به امنیت خلیج فارس و مسیرهای دریایی آن وابسته است. بنابراین هرگونه بی ‌ ثباتی در این منطقه می ‌ تواند از مرزهای ایران و کشورهای عربی فراتر رود و به بازارهای جهانی منتقل شود.

اما درباره هرمز یک واقعیت مهم وجود دارد: قدرت جغرافیایی دو لبه دارد. کشوری که در کنار یکی از مهم ‌ ترین شاهراه ‌ های انرژی جهان قرار دارد، دارای مزیت استراتژیک است؛ اما اگر این مزیت دائماً با بحران و ناامنی پیوند بخورد، سایر کشورها به دنبال کاهش وابستگی خود خواهند رفت.

خطوط لوله جایگزین، ذخایر استراتژیک، تنوع ‌ بخشی به منابع انرژی، افزایش ظرفیت تولید در مناطق دیگر و توسعه انرژی ‌ های جایگزین، همگی بخشی از واکنش طبیعی اقتصاد جهانی به ریسک هستند.

بنابراین ارزش بلندمدت هرمز برای ایران نه در توان ایجاد اختلال، بلکه در توان تضمین امنیت، تجارت و اتصال اقتصادی است. ایران باثبات می ‌ تواند از موقعیت جغرافیایی خود درآمد تولید کند؛ ایران بحران ‌ زده ممکن است همان موقعیت را به انگیزه ‌ ای برای جهان جهت یافتن مسیرهای جایگزین تبدیل کند.

تحریم‌ها؛ از فشار بر دولت تا کنترل شبکه ماهیت تحریم ‌ ها نیز تغییر کرده است.

در گذشته، تحریم عمدتاً به معنای مسدود کردن دارایی یک نهاد یا جلوگیری از معامله با یک شرکت بود. امروز معماری فشار اقتصادی بسیار پیچیده ‌ تر شده است.

بانک، شرکت بیمه، نفتکش، بندر، واسطه مالی، ارز تسویه، شرکت پوششی، سیستم پرداخت و حتی دارایی ‌ های دیجیتال می ‌ توانند بخشی از یک شبکه مالی باشند.

به همین دلیل، قدرت تحریم مدرن فقط در ممنوع کردن یک معامله نیست؛ در افزایش «ریسک معامله» است. یک شرکت ممکن است قانوناً امکان تجارت داشته باشد، اما اگر بانک، بیمه ‌ گر یا شریک تجاری آن معامله را پرریسک تشخیص دهد، تجارت عملاً متوقف می ‌ شود.

در این چارچوب، قدرت آمریکا تنها از اندازه اقتصاد این کشور ناشی نمی ‌ شود. نقش دلار، شبکه بانکی بین ‌ المللی، بازار سرمایه و توان اعمال تحریم ‌ های ثانویه، سیاست مالی را به بخشی از قدرت ژئوپلیتیک تبدیل کرده است.

این واقعیت برای هر تحلیل آینده ایران اهمیت دارد: بازگشت کامل ایران به اقتصاد جهانی صرفاً به فروش نفت نیاز ندارد؛ به بازسازی اعتماد حقوقی و مالی نیاز دارد.

چین؛ شریک، قدرت بزرگ یا خریدار محاسبه ‌ گر؟

در سوی دیگر این معادله، چین قرار دارد. در سال ‌ های اخیر، چین یکی از مهم ‌ ترین شرکای اقتصادی و بازارهای انرژی ایران بوده است. اما روابط ایران و چین را نباید صرفاً با مفاهیمی مانند «اتحاد شرق علیه غرب» توضیح داد. چین پیش از هر چیز بر اساس منافع ملی خود تصمیم می ‌ گیرد. پکن خواهان انرژی مطمئن، قیمت مناسب، مسیرهای دریایی امن، تجارت قابل پیش ‌ بینی و جلوگیری از شوک ‌ هایی است که رشد اقتصادی آن را تهدید کند.

از این منظر، چین می ‌ تواند شریک مهمی برای ایران باشد، اما هیچ قدرت خارجی جایگزین دسترسی طبیعی یک کشور به اقتصاد جهانی نیست.

برای ایران، وابستگی بیش از اندازه به یک بازار نیز می ‌ تواند قدرت چانه ‌ زنی را کاهش دهد. اقتصاد قدرتمند اقتصادی است که بتواند هم ‌ زمان با آسیا، اروپا، کشورهای عربی، آسیای مرکزی و سایر بازارهای جهانی تجارت کند.

استقلال اقتصادی واقعی از انزوا حاصل نمی ‌ شود؛ از تنوع روابط اقتصادی به وجود می ‌ آید.

پیوند بحران ایران با اقتصاد جهان : همان ‌ گونه که تحولات جهانی بر ایران اثر می ‌ گذارند، ایران و خلیج فارس نیز می ‌ توانند بر اقتصاد جهانی اثرگذار باشند.

افزایش ریسک امنیتی در خلیج فارس می ‌ تواند هزینه نفت، فرآورده ‌ های انرژی، بیمه و حمل ‌ ونقل را افزایش دهد. افزایش انرژی به نوبه خود می ‌ تواند فشار تورمی ایجاد کند. تورم ممکن است سیاست بانک ‌ های مرکزی را تغییر دهد؛ نرخ بهره بالاتر می ‌ تواند سرمایه ‌ گذاری و رشد اقتصادی را کاهش دهد.

به این ترتیب، حادثه ‌ ای امنیتی در خلیج فارس ممکن است در نهایت خود را در هزینه تولید یک کارخانه اروپایی، قیمت حمل ‌ ونقل یک شرکت آسیایی یا هزینه زندگی یک خانواده آمریکایی نشان دهد.

این همان واقعیتی است که می ‌ توان آن را «جهانی ‌ شدن ریسک ژئوپلیتیک» نامید. در اقتصاد امروز، فاصله جغرافیایی دیگر الزاماً به معنای مصونیت اقتصادی نیست.

آینده ایران؛ فراتر از مسئله تغییر سیاسی

یکی از اشتباهات رایج در تحلیل آینده ایران این است که همه چیز به لحظه تغییر سیاسی تقلیل داده شود.

حتی یک تحول بنیادی سیاسی، در صورت وقوع، پایان بحران اقتصادی نخواهد بود؛ آغاز مرحله ‌ ای بسیار دشوارتر یعنی بازسازی خواهد بود.

هر ساختار سیاسی آینده با مجموعه ‌ ای از مسائل فوری مواجه خواهد شد: کنترل تورم، تثبیت پول ملی، تأمین کالاهای اساسی، حفظ خدمات عمومی، بازسازی بخش انرژی، اصلاح نظام بانکی، بازگرداندن اعتماد سرمایه ‌ گذاران و ایجاد روابط عادی اقتصادی با جهان.

در چنین شرایطی، روزهای نخست اهمیت فوق ‌ العاده ‌ ای خواهند داشت. بازارها منتظر سخنرانی ‌ های سیاسی نمی ‌ مانند. سرمایه در برابر نااطمینانی واکنش نشان می ‌ دهد و شهروندان نیز تصمیمات اقتصادی خود را بر اساس اعتماد یا عدم اعتماد به آینده اتخاذ می ‌ کنند.

بنابراین هر تحول موفق باید علاوه بر برنامه سیاسی، دارای برنامه اقتصادی برای ثبات فوری و بازسازی بلندمدت باشد.

ایران چه چیزی برای عرضه به جهان دارد؟

پاسخ بسیار بیشتر از نفت است.

ایران دارای موقعیت جغرافیایی کم ‌ نظیری میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبه ‌ قاره و مسیرهای منتهی به اروپا است. جمعیت تحصیل ‌ کرده، منابع انرژی، بازار داخلی، ظرفیت صنعتی و شبکه گسترده ایرانیان خارج از کشور نیز از سرمایه ‌ های بالقوه آن محسوب می ‌ شوند.

در یک محیط باثبات، ایران می ‌ تواند به مرکز ترانزیت، انرژی، فناوری، تجارت و سرمایه ‌ گذاری منطقه تبدیل شود.

اما سه شرط برای آزاد شدن این ظرفیت ضروری است: حاکمیت قانون، ثبات سیاسی و قابلیت پیش ‌ بینی اقتصادی.

سرمایه ‌ گذار پیش از پرسیدن درباره میزان سود، می ‌ خواهد بداند قرارداد او معتبر است یا نه؛ مالکیت او محفوظ می ‌ ماند یا نه؛ امکان انتقال سرمایه وجود دارد یا نه؛ و قواعد اقتصادی فردا با یک تصمیم ناگهانی تغییر خواهند کرد یا خیر.

به همین دلیل، مهم ‌ ترین زیرساخت اقتصادی ایران آینده ممکن است نه یک پالایشگاه و نه یک بندر، بلکه اعتماد باشد.

نتیجه‌گیری: نبرد اصلی بر سر آینده است

ایران در یکی از حساس ‌ ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. فشارهای اقتصادی، رقابت قدرت ‌ های بزرگ، امنیت انرژی، تحولات خلیج فارس و مسائل داخلی همگی در یک نقطه به یکدیگر رسیده ‌ اند. اما بحران الزاماً سرنوشت نیست.

ایران دارای منابع طبیعی، سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی لازم برای تبدیل شدن به یکی از اقتصادهای مهم منطقه است. پرسش اصلی این است که آیا این ظرفیت در خدمت توسعه قرار خواهد گرفت یا همچنان هزینه رقابت ‌ های ژئوپلیتیک و بحران ‌ های سیاسی را خواهد پرداخت.

در نهایت، موفقیت هر نظام سیاسی را نمی ‌ توان فقط با تعداد توافق ‌ های بین ‌ المللی، میزان صادرات نفت یا حتی نرخ رشد اقتصادی سنجید. معیار نهایی بسیار ساده ‌ تر و انسانی ‌ تر است:

آیا یک خانواده ایرانی می ‌ تواند برای پنج سال آینده خود برنامه ‌ ریزی کند؟

آیا یک جوان می ‌ تواند آینده خود را در کشورش تصور کند؟

آیا یک کارآفرین می ‌ تواند بدون ترس از تغییر ناگهانی قواعد سرمایه ‌ گذاری کند؟

آیا پولی که یک بازنشسته پس ‌ انداز کرده، ارزش خود را حفظ خواهد کرد؟

و آیا ایران می ‌ تواند به جای آنکه جهان آن را از دریچه بحران، تحریم و جنگ ببیند، با تجارت، علم، فرهنگ و توسعه شناخته شود؟

اگر پاسخ به این پرسش ‌ ها مثبت شود، تحول واقعی رخ داده است.

زیرا در نهایت، قدرت یک کشور فقط با تعداد موشک ‌ ها، بشکه ‌ های نفت یا حجم ذخایر ارزی اندازه ‌ گیری نمی ‌ شود. قدرت پایدار زمانی شکل می ‌ گیرد که مردم به آینده اعتماد داشته باشند، قانون بر قدرت حاکم باشد و جهان.

Facebook
Twitter
LinkedIn