نویسنده: شهرداد خبیر

در صحبت با دوستان همیشه این سؤال مطرح بوده که چرا ما اینجاییم و چرا به این دنیا آمده ایم؟

اگر ما خوشبختی خودمان و دیگران را فقط از دریچه موفقیت مالی بسنجیم حتمأ سؤالاتی شبیه این برایمان بوجود می آید زیرا ارزش حیات و مادیات را در دو کفه ی ترازویی گذاشته ایم که از یک جنس نمی باشند.

مادیات بایستی در کفه ای باشد که با کفه ی دیگر شامل کار و تلاش قیاس شود نه با ارزش حیاتی شما.  بعضی ها فرق انسان و دیگر حیوانات را در این نکته می بینند که انسان می تواند شست خود را در مقابل دیگر انگشتان دست خود برای گرفتن ابزار و در نتیجه انجام کار قرار دهد که هیچ حیوانی دیگری این توانایی را ندارد ولی ما انسانها می دانیم که توانایی استفاده از اعضای بدنمان فقط ما را انسان نمی کند بلکه بکارگیری نیروی ذهنی و شعور در برخورد و حفظ روابط اجتماعیمان با دیگران ما را از حیوان جدا می سازد.

در این جا حادثه ای را نقل می کنم که به مبحث ما بسیار مرتبط است.  شخصی بنام دکتر امیر یزدان که برای گرفتن بنزین به پمپ بنزین رفته بود ناگهان متوجه صدای ناله مادری می شود. ایشان به دلش می آید که جلو برود و پرس و جو کند که از صدای مادر می شنود که نفس فرزندش بند آمده. او به سرعت مردم را کنار می زند و به انجام CPR دست به کار می شود و تا آمدن آمبولانس بی وقفه به تنفس مصنوعی کودک ادامه می دهد و اگر چه کودک مرده به نظر می آمد اما تلاش دکتر نتیجه می دهد و او شروع به نفس کشیدن می کند. مسلما انگیزه ی این دکتر از این اقدام کسب منافع مادی نبود. برعکس به عنوان یک انسان که سوگند بقراط را جهت تعهد پزشکی خود ادا کرده بود به عهد خود پایبند ماند و حداکثر کوشش خود را صرف کرد تا محبت درونی خود را با پشتوانه ی اطمینان از مهارتهای حرفه ایش نمایان کند.

در آن جمع و در آن لحظه تنها دکتر یزدان بود که می دانست محبت قلبی او به انسانها و نیز تخصص پزشکی ش در نجات این کودک و مادر معجزه خواهد کرد.

تعلیمات نادرست و فرهنگ فقر، به گونه ای قابلیتهای درونی بالای فردی را از شخص پنهان می دارند و تداخل آن با خرافات مذهبی ذات مهربان انسانها را در وحشت و ترس در درون فرد محبوس نگه می دارند.  بطور مثال بعضی افراد خرافاتی مریضی، درماندگی، بیچارگی و غیره را نوعی امتحان الهی می شمارند در صورتی که پروردگار بزرگ با فیض مداوم خود یعنی ساطع کردن نور محبت در کلیه ی اجزای عالم منجمله در قلبهایمان، ما را به جستجوی عدالت رهنمود می شود. مدتها بود که تمام فیزیک دانان به وجود اتر (اثیر) به عنوان مدیومی ضروری برای انتشار امواج معتقد بودند زیرا می پنداشتند که خلاء قادر به انتقال هیچ عنصر مادی از جمله امواج نیست. فیزیک مدرن بر این اعتقاد خط بطلان کشید و تنها وجود ماده را در بخش کوچکی از کیهان بیکران  تایید کرد و باقی آنچه هست، تهی هست و سرد و برهوت. اما من شخصا بر این باورم که به جای این خلاء با برهوت اتری از محبت از جانب خداوند در سراسر گیتی هر لحظه سیلان می یابد تا فیض نیکی، همدردی و عشق به صورت کشش بین ذرات عالم و نیز قلب انسانها منتشر شود.

دکتر یزدانی گویی مصداق این شعر عرفانی باشد:

هر لحظه به اختلاف آواز و صدا

از شمس (خورشید) ندا می‌رسد از ذره ندا

آواز خدا همیشه در گوش دل است

کو دل که دهد گوش به آواز خدا

بنظر می رسد که دکتر یزدانی آوای خدا را از دل خویش شنیده چون با موفقیت در این امتحان الهی چون یک قهرمان نامش در این مجله نمایان شده تا چون ذره ای از اتر انسانیت محبت را به انسانهای دیگر منتقل کند. دکتر یزدان از اعمال بچه قبل از این اتفاق خبری نداشت و شاید مرگ بچه به علت گناهانش حقش بود ولی محبت درونی دکتر بدون هیچ قضاوتی عدالت را به اجرا گذاشت و به داد مادر رسید.

قابلیت و توانایی هر شخصی در مقابله با حوادث روزگار بین انسانها متفاوت است ولی شجاعت در برخورد با مشکلات و بروز دادن محبت الهی در هر شرایطی که عطیه او به تمام انسانهاست شما را از دیگران متمایز می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان