آزمون سخت بقا نوروز و سیزده بدر امسال!؟

برگزاری سیزدهبهدر 2026 در شمال کالیفرنیا

حفظ سنت، مقاومت فرهنگی و هزینهای که برای هویت ایرانی پرداخت شد

در روزهای آخر اسفند

در نیم روز روشن

وقتی بنفشه ها را

با برگ و ریشه و پیوند و خاک

در جعبه های کوچک چوبین، جای می دهند

جوی هزار، زمزمه درد و انتظار

در سینه می خروشد و بر گونه ها روان

ای کاش آدمی

وطنش را همچون بنفشه ها

می شد با خود ببرد هر کجا که خواست

در روشنایی باران

در آفتاب پاک

در شادی لبخند دخترک نوزاد

در شکوه آرامش ستیغ دنا

با غریو دشمن شکنِ: جاوید ایران

در روزهای آخر فروردین

در نیم شب تار

وقتی نشأی لاله ها

در خاکدانها

سرنگون بشکفته اند

و در استودانها

بر فراز کوه رحمت در فارس

بیاُستوخانه

پژمرده اند و در توفان مرگزای

پر پریده اند، ایکاش

اینبار! ستاره سحری نمیرد

برگزاری مراسم سیزده‌بدر در روزهای ۴ و ۵ آوریل امسال در شمال کالیفرنیا، تلاشی بود برای حفظ سنت‌های باستانی ایران در شرایطی که جامعه ایرانی در ماه‌های اخیر با فشارهای عاطفی و سیاسی گسترده‌ای روبه‌رو بوده است. تصمیم برای اجرای این برنامه از این باور سرچشمه گرفت که آیین‌های نوروزی، به‌ویژه سیزده‌بدر، تنها یک جشن نیستند، بلکه نمادی از هویت فرهنگی و پیوندهای اجتماعی ایرانیان به شمار می‌روند

عزیز، عزیزانم؛ رفیق، رفیقانم؛ تمدن دیرپا و یادمانهای تاریخی ایران در خطر فناست و آنچه از هجوم اسکندر و غارت اعراب و ایلغار مغول جان بدر برده، اکنون به یمن فضاسازی‌ها و بدخواهی‌های اخیر در آستانه محو یا آسیب عظیم است. یادم به فیلممهمان مامانساخته جاوید نام عرصه ادبیات و فرهنگ سینمای ایران داریوش مهرجویی افتاد. فیلمی گرم و صمیمی، سرشار از لطافت های رفتاری و نمایش مهربانی و تقدیس سنت های ایرانی است. فیلم روایت یک روز پر ماجرای تلخ و شیرین است که در یک خانه قدیمی، در یک محله قدیمی اتفاق می افتد. این خانه بعنوان نمادایرانشامل ردیفی از اتاق های مستأجر نشین است که همگی رو به حیاطی مشترک با حوض آبی در وسط، باز می شوند. مستأجرین هر یک از قومی خاص، با لهجه زبانی متفاوت هستند که در چند چیز مشترکند: تنگدستی، حیاط و حوض همگانی و همزیستی به اجبار و سپس به انتخاب. در آنروز برای عفت خانم و شوهرش آقا یدالله، دو مهمانی ناخوانده می آید، یک زوج جوان تازه عروس و داماد. همسایه ها که از اقوام گوناگون ایرانی اند، آنروز اختلافات را به کناری می نهند و از دل و جان و بضاعت اندک خود، مایه می گذارند تا از این زوج برای شام پذیرایی شایسته شود و شأن و اعتبار خاله و خانواده او نزد عروس خانم حفظ شود. آنها بطور ناخودآگاه می کوشند در پس این مهمانی، نفس تداوم غریزه حیات را که در پیوند این دو جوان تبلور می یابد جشن بگیرند و شادی را حتی در همین محدوده زمانی کوتاه، فقر و عسرت تجربه کنند و این در نهایت تبدیل به نوعی از مناسک الهی می شود. جالب آنکه در کنار این خانه فرسوده و در این محله قدیمی کار تخریب معماری سنتی و به تبع آن روابط اجتماعی عمیق و ریشه دار، با عملیات آپارتمانسازی با قتل سنت و بدست همان کارگران سنتی و ریشه دار در فرهنگ ایرانی، بصورت موازی در جریان است. هر چند آنان نیز از فراز آسمان و هنگام انتقال مصالح، در جشن اهالی این خانه شریک اند، و از نظر نوع رفتار و نحوه برخورد با همسایگان خانه، همزاد و همسویند. همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان! وطنم وطنم وطنم، ای شکوه پابرجا! اشکم جاریست!

در انتهای این میهمانی و فرارسیدن زمان خواب، آنگاه که چراغ ها، یک به یک، خاموش می شوند و این زوج جوان، آخرین روشنایی را در اتاق میهمان می کشند و سرشار از شور و شوق غریزه جوانی و لذت جنسی به بستر گسترده خود فرو می شوند تا حیات در عریان ترین و مطمئن ترین وجه خود به نسل های آینده متصل شود، تازه این زبان الکن به عقده گشایی آغاز می کند. شب واقعی از این لحظه برای چند ساعت تا طلیعه سحر و گرگ و میش بیدار باش خلق ادامه دارد و گریز حضور بیواسطه خداوند از سکوت شب به همهمه جنجال روزمرگی و گم شدن ملکوت در غوغای هستی جنبان و جنبده به پایان می رسد. همانگونه که کتاب ایوب می گوید:”خداوند در سکوت شب سرود می خواند.” و بالاترین نمود شنیدن این سرود الهی شب نوروز هنگام خفتن خلق است. از ویژگی های نوروز، پیوند آرامش، مکاشفه و شور زندگی است که در سکوت انتهای شب به اوج می رسد. جشن گرفتن به معنای تصدیق و تأیید اساس و معناداری جهان و حس همبودی با آن و جای داشتن در آن و در حضور خداوند است.

امسال نوروز ما نه همچون اعیاد سالهای گذشته، که نوروز الهی آن بود. مرگ و ویرانی ایرانی و ایران که از دی ماه آغار شده بود زمینه را برای صبغه الهی آن فراهم آورد. در فراغت شب این نوروز، فرصتی دست داد تا ما ایرانیان، جهان را از منظری متفاوت از آنچه نور کور کننده روز، می بیند تجربه کند. یعنی قابلیت جذب مکاشفه و شهود در فهم اشیاء و تمایل روح به اوج دست یافتن به ذات الهی در درون و ذات خود و این تنها از نیایش خداوند بدست می آید. جشنی را نمی توان یافت که در باره جهان باشد و نیروی حیاتی خود را از نیاش اخذ نکرده باشد و به نوروز تبدیل نشده باشد. بدون خداوند چیزی شبیه نوروز وجود ندارد خواه یک جشنواره باشد یا یک جشن عروسی. اساساً ضیافت در مهربانترین و مهمان نوازترین وجه خود بدون حضور پروردگار و بی ارتباط با امر نیایش غیر قابل فهم است.از سوی دیگر نیایش الهی ماهیتاً عرصه ای برای تجلی دارایی حقیقی و سرشار، خلق  می کند؛ حتی در هنگامه وهجوم نیازهای مادی شوم و شدید،  زیرا فدیه (Sacrifice) بمفهوم مسیحی آن، قلب تپیده نیایش است که در مورد مسیح با (Redemption) یا فدا کردن جان خود و تحمل درد جانکاه او  برای رستگاری بشریت، به اوج خود می رسد. فدیه، هدیه ایست داوطلبانه که آزادانه و بی اجبار داده می شود و چنین چیزی قطعاٌ مستلزم کسب سود نیست. در واقع، این امر مطلقاً در تضاد با سود است، بنابراین عمل نیایش اندوخته ای از ثروت حقیقی است ایجاد می کند که آنرا در اجبار و خشونت دنیای کار روزمره بی دلیل نمی توان مصرف کرد. نیایش، عرصه ای برپا می کند که محاسبه و حسابگری در آن به بادها سپرده می شود و دارایی ها عامدانه بیش از اندازه داشته ها خرج می شود یعنی : اقلیمی« اثیری» آفریده  می شود که سودآوری (به مفهوم مادی آن) فراموش شده و در آن گشاده دستی مطلق، حکمفرماست.

امسال سیزده بدر، در پس نوروز، تصور ما اینست که به فیض نثار فدیه جان، از سوی از«جان گذشتگان» و «جاوید نامان» وطن،  ثروتمندتر و همزمان، ولخرج تر شده ایم.  اینگونه خرج کردن و بخشیدن همانا ثروت حقیقی است، به زبان صریح تر: ثروت زمان نوروز. یک چنین سیزده بدر فراغتی است بدور از تن پروری، کاهلی و تهی بودگی، بدور از تفریحات سطحی و تصنعی. بواسطه این مراسم آدمی از خود،بی خودمی شود، گشوده می شود و به شوریدگی می رسد. به لطف الهی و حامیان شرکت کننده و بر خلاف فضاسازی بدخواهان در جلوگیری از برگزاری جشن سیزده بدر، علیرغم ضررهای مالی که به پیام جوان وارد شد، این جشن ملی برگزار شد.